روشنی،
وقتی از آب برون می آمد،
اشک خورشید به من می خندید؟
و من،
هر لحظه درون قفس سرد تنم،
مهر مهمانی چشمان تو را می دیدم
مهر تو می خندید،
اشک های خورشید،
خند را می بلعید.
۱۳۸۸/۳/۳٠ساعت
٤:٤٥ ق.ظ توسط محمد علی بیداد
نظرات ()
تگ ها:
اشک های خورشید






