صدای ماده ای می شنوم ؟
در ضمیر خموش
گریز پای هوس
__ سکوت می شکند
منی قریب ، شکسته توی !
امیدی تنگ
صدای زمزمه ای
نان هنوز ارزان است
محال پاک
صدای پای سکوت
صدای گریۀ ماتم
میان تنهائی
دریغ
دریغ از توئی که هنوزم توئی ؛ اگر مایی
دریغ از صف بی انتهای تنهائی
دریغ زمزمه ای لابلای آبادی
دریغ
دریغ آزادی
۱۳۸۸/٥/۳ساعت
٢:٤۳ ق.ظ توسط محمد علی بیداد
نظرات ()






