تو را می شناسم،
لبخندی که بر لبانم شکل فراموش شدن را گرفته است
فریاد می کشد
صدای آنچه را که از گلوی نگفته هایم ، می شنوی
تو را صدا می زند
لبخنده فراموش شده ای که مرا در تکرارهای زمان دفن می کند
۱۳۸٩/٩/٢٦ساعت
۳:۱٥ ق.ظ توسط محمد علی بیداد
نظرات ()
تگ ها:
لبخند و گلوی نگفته






