هنوز نمی دانم

که به خاطره سایه ام باید باشم

یا به خاطره این که سایه ام باید باشم

نمی دانم که هنوز کدام سایه ام

و سایه ام کدام من است

    ...............

هنوز نمی دانم

زمین به خاطره بودن ها می چرخد

یا می چرخد تا نبودن ها

شاید می چرخد تا روزی به بود خود برسد

شاید هم

          به ...

    ...............

وقتی کوچک بودم

دوره خودم می چرخیدم و سرم گیج می رفت

به خودم می گفتم

آیا زمین هم سرش گیج می رود

به خودم می گفتم

شاید اگر به ایستد سرش گیج برود

ولی ،

     حال از خودم می پرسم

اگر سرش گیج رفت چگونه به زمین می خورد

                                او که خود زمین است

     ...............

وقتی کوچک بودم

آسمان را نگاه می کردم

                          و خدا را نمی دیدم

به خودم می گفتم

خدا آن قدر دور است که من نمی بینمش؟

ولی حالا به درونم نگاه می کنم و می پرسم

چرا خدای به این نزدیکی را نمی بینم

یعنی هنوز دور است؟ .

۱۳۸۸/٦/٢٠ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ توسط محمد علی بیداد نظرات ()
تگ ها: هنوز و نمی دانم و کوچک